آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

قند عسل یک ماهه شد

سلام پسرکم.. عشقممم.... عمرممم... مامان فدای اون چشای قشنگت بشه.. خیلی وقت بود وبلاگتو آپ نکردم ازت معذرت میخوام عروسکم.. واقعا وقتشو نداشتم و یه مدتی هم که خونه مامان جون اینا بودیم اینترنت نداشتم که آپ کنم. حالا اومدم با کلی خبر و عکس... اول از همه باید از زردیت شروع کنم که هنوزم که هنوزه پوستت زرده و ما همچنان در حال مبارزه هستیم که زردیت از بین بره. خدا رو شکر خیلی خیلی بهتر شدی... چند بار بردیم ازت خون گرفتن که با گریه هات من میمردمو زنده میشدم. الهی من بمیرم و درد کشیدنتو نبینم... اینجا تو بغل پسر عمو آرمین هستی و دایی امیر امسال تاسوعا و عاشورا نتونستیم بریم بیرون به خاطر اینکه هوا سرد و بارونی بود و من همش م...
11 آذر 1392

خاطره زایمان و روزای بعدش

سلاممممممممم گل پسرم قند عسلم خوشگل پسرم ناز پسرم  الهی قربونت بشم من جیگر طلای مامان. چقدر خوردنی هستی آخه... چه حس عجیب و غریبیه مادر شدن... تا کسی مادر نشه نمیتونه درکش کنه.. خدایا هزاران هزار بار ازت ممنونم خدایا شکرت که یه پسر سالم و خوشگل بهم دادی... گاهی وقتا نمیتونم باور کنم مال خودمه.. خدایا عظمت و بزرگیتو شکر... حالا بریم سراغ جریان درد کشیدن من و به دنیا اومدن عشقم آرسام آخرین باری که بیمارستان بستری شدم همون دو روز قبل عید قربان بود که روز عید قربان مرخصم کرد دکتر و قرار شد بازم دارو بخورم و اگه باز درد داشتم برم بیمارستان. دقیقا هفته بعدش دوشنبه 92/07/29 حالم بد بود درد شدید زیر دل داشتم کمرم داشت نصف م...
20 آبان 1392

فرشته کوچولوی من زمینی شد

سلام عشق مامان خوشگلممممممم ورودت به زندگی مبارک قند عسلم پسرم شما روز جمعه  3 آبان ساعت 8:40 شب با وزن 2530 گرم و قد 48 و به روش سزارین اوژانسی به دنیا اومدییی پسرم دیگه نتونست تو دل مامانش بمونه خدایا شکرتتتتتت که پسرم سالمه بعدا نوشت( دوستای خوبم حتما دیرتر که وقت کنم میام از خاطره زایمانم و سختی هایی که کشیدم و 5 روزی که پسرم NICU بود براتون مینویسم)  ...
10 آبان 1392

درد درد درد

سلام پسر کوچولوی باربی ... خوبی نفس مامان؟؟؟؟ آخ که تو کشتی منو پسر... نمیدونم چرا آروم و قرار نداری ؟؟ نمیدونم چرا همش دنبال فرصتی که از اون تو بیای بیرون... آخه پسر گلم اینجا که خبری نیست چرا انقدر عجله داری؟؟ چرا یکم دیگه طاقت نمیاری آخه؟؟ چرا انقدر منو عذاب میدی   همه رو دنبال خودت میکشونی اینور اونور... همه رو کلافه کردی آخه... دیگه خجالت میکشم بگم بازم بیمارستان بودم... دوشنبه 92/7/22 صبح خواب بودم یهو با درد شدید کلیه از خواب پریدم نفسم بند اومده بود از درد شدید تموم تنم خیس عرق شده بود.. بابا رو صدا کردم گفتم دارم میمیرم یه کاری بکن.. دویدم سمت دسشویی... یهو دیدم تموم ادرارم خونه حتی دو تا تیکه خونم ...
26 مهر 1392

برای پسرم

سلام فسقل مامان خوبی نفسم؟؟؟ پسر کوچولوی من الهی قربونت برم ماشالله چه زوری داری مامانی... دیگه داری از تو شکمم سوراخم میکنیااا.. باورم نمیشه توی کوچولوی فسقلی اینقدر قوی باشی.. ماشالله به پسرم قند عسلم  خوشگلم امروز با تاریخ آخرین سونویی که دادم 32 هفته و 5 روزمه و با تاریخ آخرین رگل 34 هفته و یک روز. نمیدونم کدومشو باور کنم و با کدومش پیش برم ولی امیدوارم شما رشدت خوب باشه و روز به روز تپلی تر بشی فدات شم... 3 شنبه همین هفته هم قراره برم سونو و ببینمت  دل تو دلم نیست. امیدوارم وزنت و همه چیت نرمال باشه و تاریخ سونو به تاریخ رگل نزدیک تر بشه. قراره بابا دوربین بیاره تا از حرکاتت فیلم بگیره... خدا رو شکر ...
20 مهر 1392

32 هفتگی و عجله پسری

سلام به روی ماه پسرم که نمیدونم چجوری بگم چقدر دوست دارم.. پسرم ماشالله دیگه مردی شده واسه خودش و کلا با هر تکونش منم تکون میده قربونت بره مامانی.... عشقم دیگه کامل شده الان فقط داره وزن میگیره تا به وقتش تپل مپل بیاد بغل مامانش ... آخه من به تو چی بگم پسرممممممممممممممممممم؟؟؟ قربونت برم چرا انقدر هول کردی واسه به دنیا اومدن؟؟؟ اینجا که خبری نیست مادر نکنه از من خسته شدی؟؟؟   نکنه مامان خوبی برات نیستم؟؟؟  پسرم آخه چرا نمیتونی تحمل کنی مثل یه شیر مرد تا سر وقت بیای بغلم؟؟ دیروز 92/7/10 از شب قبلش یهو کمر درد شدیدم شروع شد. جوری که از درد به خودم میپیچیدم. حس زایمان بهم دست داده بود گفتم دیگه امشب تا ف...
11 مهر 1392