آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

برای پسرم

1392/7/20 14:33
نویسنده : maman masi
735 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فسقل مامان خوبی نفسم؟؟؟

پسر کوچولوی من الهی قربونت برم ماشالله چه زوری داری مامانی... دیگه داری از تو شکمم سوراخم میکنیااا.. باورم نمیشه توی کوچولوی فسقلی اینقدر قوی باشی.. ماشالله به پسرم قند عسلم ماچ

خوشگلم امروز با تاریخ آخرین سونویی که دادم 32 هفته و 5 روزمه و با تاریخ آخرین رگل 34 هفته و یک روز. نمیدونم کدومشو باور کنم و با کدومش پیش برم ولی امیدوارم شما رشدت خوب باشه و روز به روز تپلی تر بشی فدات شم... 3 شنبه همین هفته هم قراره برم سونو و ببینمت  دل تو دلم نیست. امیدوارم وزنت و همه چیت نرمال باشه و تاریخ سونو به تاریخ رگل نزدیک تر بشه. قراره بابا دوربین بیاره تا از حرکاتت فیلم بگیره...

خدا رو شکر فعلا اوضاع آرومه.. دردای کوچیک دارم اما دکتر گفت تا شدید نشده خطری نداره و من به خاطر شما همشو تحمل میکنم. گاهی تکونات چنان شدید و محکم میشه میترسم خدای نکرده کیسه آبتو پاره کنی و بپری بیرون. پسرم شیطونی نکنیااا دیگه چیز زیادی نمونده بیشترشو گذروندیم قلب

حالا میخوام چند تا متن زیبا که پیدا کردم برات بنویسم تا وقتی بزرگ شدی اینارو بخونی..

شبی،پسر کوچکمان یک برگ کاغذ به مادرش داد.همسرم که درحال اشپزی بود ،دستهایش رابا حوله ای تمیز کرد ونوشته ها رابا صدای بلند خواند.اوبا خط بچگانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه پنج دلار!

مرتب کردن اتاق خوابم یک دلار!

مراقبت از برادر کوچکم سه دلار!

بیرون بردن سطل زباله دو دلار!

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم شش دلار!

جمع بدهی شما به من: هجده دلار!!!

...

همسرم رادیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد.چند لحظه خاطراتش رامرور کرد.سپس قلم رابرداشت وپشت برگه صورتحساب او این عبارت را نوشت:

بابت نه ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ .

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم وبرایت دعا کردم،هیچ.

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی،هیچ.

بابت غذا،نظافت تو واسباب بازی هایت،هیچ

واگر تمام این ها راجمع بزنی،خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسرمان انچه راکه مادرش نوشته بود خواند،چشمانش پراز اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه میکرد،گفت:

مامان...........دوستت دارم.

انگاه قلم رابرداشت وزیر صورتحساب نوشت: قبلا به طور کامل پرداخت شده.

*یک لحظه عشق واقعی ،ارزشی والاتر از تمام مادیات دنیارادارد.ایا برای لحظه ای عاشقانه،جواب زحمات وهزینه عشق واقعی مادرمان راپرداخته ایم.پس همین الان که این داستان کوتاه را خواندی،هزینه ی عشق بی چون وچرای مادر راکه با تمام وجود برای وجود تو خرج کرده است،حتی اگر برای یک لحظه هم که شده بپرداز،شاید دیگر فردایی وجود نداشته باشد
خیلی برایم سخت بود که چند ماه منتظر بمانم تا بتوانم با تو حرف بزنم. نمی‌دانی چه قدر خوشحال شدم که فهمیدم تو صدایم را می‌شنوی. شگفت‌انگیز است که گوش‌های در حال تکامل تو اصوات را از راه مایع آمنیوتیکی می‌شنوند...
حالا با حسی متفاوت صبح‌ها که بیدار می‌شوم به تو سلام می‌گویم و راجع به احساس‌ام با تو حرف می‌زنم. وقتی درون من جا به جا می‌شوی، وقتی تکان خوردن‌هایت را حس می‌کنم و قربان صدقه‌ات می‌روم و می‌گویم دوستت دارم تو می‌شنوی و با تکانی دیگر جوابم را می‌دهی. راست‌اش را بخواهی من و پدرت حرف‌ها برایت داریم. می‌خواهیم بگوییم چه قدر منتظر آمدن‌ات هستیم. از وقتی متوجه شدم، تو صدای ما را می‌شنوی، حتی در انتخاب موسیقی که گوش می‌دهم و یا مکانی که می‌روم و صداهای خاصی دارد، حساس شده‌ام و می‌دانم که تنها نیستم و گوش‌های کوچولوی تو هم می‌شنوند.

در عجبم چرا مادرها با جنین خود حرف نمی‌زنند؟
من هر روز با تو حرف می‌زنم و می‌دانم که صدای مرا می‌شنوی و برای همین می‌خواهم بارها و بارها بگویم که دوستت دارم. تو با این تکان خوردن‌هایت رنگی دیگر به دنیای تاریک من دادی. ای کاش می‌توانستم هر چه زودتر ببینم‌ات و بتوانم چهره زیبایت را ببینم.
عاقبت در یک شب از شبهای دور
کودک من پا به دنیا مینهد
آن زمان بر من خدای مهربان
نام شور انگیز مادر مینهد

آن زمان طفل قشنگم بی‌خیال
در میان بسترش خوابیده است
بوی او چون عطر پاک یاس ها
در مشام جان من پیچیده است

آن زمان دیگر وجودم مو به مو
بسته با هستی طفلم میشود
آن زمان در هر رگ من جای خون
مهر او در تار و پودم میشود

میفشارم پیکرش را در برم
گویمش چشمان خود را باز کن
همچو عشق پاک من جاوید باش
در کنارم زندگی‌ آغاز کن

میگشاید نور چشمم دیدگان
بوسه‌ ها از مهر بر رویش میزنم
گویمش آهسته‌ ای طفل عزیز
می‌پرستم من ترا مادر منم.
— پروین صداقت زاده

مادر جان!
می دانم که خیلی کار داری
می دانم که خیلی خسته ای
اما من می گریم
چون تو را می خواهم
هول نشو!
دل درد ندارم
جایم خیس نیست
گرسنه ام نیست
ولی فقط تو را می خواهم
تو می اندیشی که من شاید نفهمم
ولی لحظه ای به چشمانم بنگر
چی می بینی؟
فقط عشق
فقط می خواهم تو در کنارم باشی
می دانم که خیلی کار داری
ولی تو خواستی که من بیایم
پس لحظه ای در کنارم بنشین
که بهترین بهانه ی آرامشم هستی
باور نداری؟
لبخندم را ببین!

عزیز من ...
خوشحال بودم که نصف جامو بهت داده بودم
یک جای مجانی با تمام امکانات
تو هم مستاجر خوبی بودی ، ساکت و آرام
بعضی وقت ها
از سر دوستی ، تلنگری به دیوار می زدی
آره ، من میشنیدم
داشتی بزرگ می شدی
بار و بندیل سفر را می بستی
آخ که چقدر دلم برای آن لحظه ی شیرین بی تاب بود
آن لحظه که تو بیایی و ...

دلبندم
عشقم
عمرم
بی تو من هيچم-با تو سر تا پا عشقم
با لبخندت لبانم خندان-با گريه ات چشمانم گريان
بخند،بخند کودکم که خنده ات زيباست
بخند،بخند کودکم که وقت برای گريه بسيارست.....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

sari
20 مهر 92 14:41
سلام مامان آرسام عزیز....خوشحالم که میبینم همه چیز خوب پیش میره نگران این یک هفته هم نباش این چیزا طبیعیه...مواظب خودت و پسر نازت باش عزیز...منم این روزا تکونای شدیدی رو احساس میکنم ...اینقدر ورووجک میزنه توی قفسه سینم و معدم که شبا با حالت تهوع و درد بیدار میشم ...ولی خوشحالم


سلام عزیز دلم
ممنونم ازت خانومی
آره ماشالله این فسقلیا زورشون خیلی زیاده خدا همشونو صحیح و سالم بیاره توی بغلمون انشالله
مامان آیسان
20 مهر 92 21:05
سلام مامان آرسام
اسم نی نیت توجهمو جلب کرد و اومدم به وبلاگت
آخه منم دلم میخواد نی نی دار بشم و اگه دختر شد بذارم آیسان،اگه پسر آرسام
اما خدا بهم نی نی نمیده توروخدا برام دعا کن آرسام منم بیاد،به آرسامتم بگو هم اسمشو تو اون دنیا پیدا کنه و بیاره


سلام عزیز دلم الهی قربونت بشم. ناراحت نباش فدات شم خدا حتما حتما بهت به وقتش یه نی نی سالم میده مطمئن باش. فقط گذاشته تو بهترین زمانش بهت بده. منم برات دعا میکنم انشالله هر وقت به صلاحته بهت یه آرسام گل بده
عاطی مامان آوینا
20 مهر 92 22:17
ماشاالله به ارسام نازم.گلم هردو تاریخت درسته با تاریخ اول بارداریت 38هفته و با تاریخ دومت بارداریت 40 هفته طول میکشه. مراقب خودت باش و از این مدت باقیمونده با تمام مشکلات و درداش لذت ببر.من که احساس میکنم دلم برای همه این روزا تنگ میشه و از اینکه الان دخملی فقط مال منه و با من بازی میکنه خوشحالم


مرسی خاله عاطی گل. آره والا باید لذت برد که دیگه برنمیگرده. ولی من دوست دارم پسرمو تو بغلم ببینم تا خیالم راحت بشه از این استرس خلاص بشم. قربون دخملی نازت بشم
مامان دخمل طلا
21 مهر 92 9:30
سلام عزيزم
ماشالله به پسرت كه قويه
دختر منم چند روزيه قوي تر شده و چنان ضربه هايي به نافم ميزنه كه درد ميگيره ولي باباش بهم ميخنده ميگه دخترم قدرتمندهانشالله اين چند هفته آخر رو هم به سلامتي طي كني و پسري با تن سالم بپره بغلتون.متنهاتم زيبابود ممنون


سلام نرگس جونم. مرسی گلم انشالله واسه هممون به سلامتی تموم بشه و نی نی هامونو بغل بگیریم
اعظم
21 مهر 92 9:41
ای جااااااااااانم. آفرین ....
هزاران آفرین به این مادر مهربون که این همه متن ها و شعرهای زیبا رو به عشق پسر یکی یکدونش جمع کرده و اینجا واسش نوشته.
خدا شما مادر و پسر و واسه هم نگه داره. ایشاالله سالیان سال در کنار هم زندگی خوب و شیرینی رو داشته باشید.
آقا آرسام باید به مامان مهربونش افتخار کنه که این همه واسش زحمت میکشه و مواظبشه.
دوستتون دارم مامان مصی و آرسام جونی


مرسی خاله اعظم جونی گل. ما هم دوستت داریم هوارتاااا
آریسا(مامانه آرسام)
26 مهر 92 14:04
خیلی متن های قشنگی بود...
عزیزم ایشاالله آرسام جونی به سلامتی بیاد بغلت...خیلی شیرینه

ولی بعدا که بیاد شباااااااا


آریسا جون به خدا حاضرم از بی خوابی بمیرم این روزا تموم شه انقد که دارم عذاب میکشم
مامانی
17 شهریور 93 9:54
عجب بچه زشت وبی ریختی هست حالمون به هم خورد