آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

درد درد درد

1392/7/26 20:33
نویسنده : maman masi
635 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر کوچولوی باربی ... خوبی نفس مامان؟؟؟؟

آخ که تو کشتی منو پسر... نمیدونم چرا آروم و قرار نداری ؟؟ نمیدونم چرا همش دنبال فرصتی که از اون تو بیای بیرون... آخه پسر گلم اینجا که خبری نیست چرا انقدر عجله داری؟؟ چرا یکم دیگه طاقت نمیاری آخه؟؟ چرا انقدر منو عذاب میدی  گریهگریهگریه

همه رو دنبال خودت میکشونی اینور اونور... همه رو کلافه کردی آخه... دیگه خجالت میکشم بگم بازم بیمارستان بودم...

دوشنبه 92/7/22 صبح خواب بودم یهو با درد شدید کلیه از خواب پریدم نفسم بند اومده بود از درد شدید تموم تنم خیس عرق شده بود.. بابا رو صدا کردم گفتم دارم میمیرم یه کاری بکن.. دویدم سمت دسشویی... یهو دیدم تموم ادرارم خونه حتی دو تا تیکه خونم توش بود... یهو از وحشت بابا رو صدا زدم گفتم بدو بیا خونننننننننننننننننننن گریه

بابا خیلی ترسیده بود زنگ زدیم به عزيز که بیاد بریم بیمارستان... رفتیم بیمارستان و انقباضام شروع شد همراه درد شدید... بهم کلی آمپول زدن و سرم سولفات شروع شد.. دکتر گفت باید ناشتا بمونی احتمال اینکه بیاریمش بیرون زیاده گریه منو میگی از ترس داشتم میمردم خدایا این دیگه چه بدبختی بود سرم اومد گریه

خلاصه اینکه رفتیم سونو گفت 34 هفته تمام همه چی نرمال وزن حدودا 2 کیلو دهانه رحم بسته که دکتر گفت چون دهانه رحم باز نشده پس با دارو کنترش میکنیم که بیشتر بمونه اون تو 

دوز داروهارو زیاد کرد که مثلا انقباضام کم بشه. وااای یهو دیدم دارم از طپش قلب میمیرم نفسم بالا نمیاد... زنگ پرستارو زدم اومدن حالمو که دیدن وحشت کردن.. قشنگ مرگ رو جلوی چشمام میدیدم.. سولفاتو قطع کردن سریع دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد بالا سرم کلی دستگاه بهم وصل کردن یه آمپول زدن که ضربانم بیاد پایین... اکسیژن بهم وصل کردن تا بعد دو ساعت کم کم ضربانم نرمال شد

الهی بمیرم برات  nst گرفتن که ضربان قلب توام رفته بود بالا من از ترس مردم گریه دکتر گفت 2 هفته دیگه طاقت بیاری عالی میشه. باید مواظب حرکاتت باشم و هر هفته برم دکتر

پسرم التماست میکنم صبوری کن... ازت خواهش میکنم 2 هفته دیگه طاقت بیار تا خوب رشد کنی مادر تا اینجا که تحمل کردی و با التماسای من بی خیال اومدن شدی... دو هفته دیگه تحمل کن بعدش بیا بغل مامان تا جونمو برات بزارم

خدایا خستم غمگینم کلافم دارم افسرده میشممممم

کمکم کن خداااااااااااااااااااااااااااااا گریه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مامان دخمل طلا
27 مهر 92 8:46
اي واي عزيزم بازم درد
وقتي مطلبتو خوندم عرق سردي روي صورتم نشست

فقط همينو ميتونم بگم انشالله خدا كمكت كنه


میبینی نرگسی دیشب تا صبح انقباض داشتم ولی از ترسم نرفتم بیمارستان
اعظم
27 مهر 92 9:19
مصی جونم خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم دوباره بیمارستان بستری شدی. ولی اینو بدون که خواست خدا اینطوریه. عزیزم صبور باش و راضی باش به رضای خدا. حتما حکمتی داره.
انشاالله خدا صبرتو زیاد کنه عزیزم تا این چند هفته هم زود برات بگذره. بخدا همش دعات میکنم و از اینکه نمیتونم کاری برات انجام بدم ناراحتم

دوستت دارم و دلتنگتم دوست عزیزم



مرسی عزیزم امیدوارم زود بگذره دیگه طاقت ندارم درد بکشم
kiyanaz
27 مهر 92 11:47
الهی بمیرم برات انقدر نگرانت بودم
اخه چرا تو اینجوری میشی


خدا نکنه عزیز دلم

نمیدونم چرا قسمت من همش درد کشیدنه

تحمل میکنم فقط پسرم سالم بیاد بغلم
عاطی مامان آوینا
28 مهر 92 15:27
سلام خیلی غصه خوردم مصی جون.نترس مطمئن باش در هر حال پسرت صحیح و سالم میاد بغلت عزیزم.تورو خدا فقط استراحت کن از نوع مطلق بعد ملت پروژسترون زده بودی؟پرولوتون چی؟من دارم هر هفته بعد تموم شذن امپول پروژسترون پرولوتون میزنم تا انقباض نداشته باشم و خدارو شکر تا حالا خوبم.استراحتم می کنم همش
ساره
30 مهر 92 10:03
سلام خانمی....امیدوارم به زودی پاداش این صبر و تحملت رو بگیری عزیزم ...دیگه چیزی نمونده گلی ....توکل به خدا
ارغنون
1 آبان 92 9:47
الهي بگردم!!! چي كشيدي شما!!! انشالله كه اين چند هفته ي باقي مونده هم به سلامتي بگذره و گل پسرت رو صحيح و سالم بغل كني. عزيزم خيلي مواظب خودت باش. شما ديگه الحمدلله ۳۴ هفته رو تموم كردي و الان گل پسرت كامله. پس اگه علائم شديدي داشتي نترس و حتما برو دكتر. بذار همه چيز تحت كنترل باشه. انشالله كه به موقع و به سلامت به دنيا مياد اين گل پسر.
آریسا
1 آبان 92 13:37
عزیزم...مراقب خودت باش...مادر شدن سخته تحمل کن وقتی پسرت بیاد همه چیز فراموشت میشه...شاد باش و سعی کن چیزای منفی رو از خودت دور کنی...اهنگ های شاد بزار بخند و مثبت فکر کن...همه ی اینا امتحانات الهی هست..پس فقط توکلت به خودش باشه... بیشتر با پسرت حرف بزن...حرف زدن تو باهاش ارومش میکنه...وقتی تو بترسی اونم میترسه...بهش استرس وارد نکن... مراقب خودتون باشید
راحـــــله
3 آبان 92 18:08
تحمل کن مامان مصی...
راحـــــله
5 آبان 92 0:23
قدم نو رسیده مبارکـــ♥ تبریک میگم مصی جوونم
مامان ثریا
5 آبان 92 16:00
سلام عزیزم خوبی؟ مصی جون زایمان کردی؟ باورم نمیشه هی سر میزدم میدیدم نیستی و پست جدید نزاشتی بعد از بچه های کلوب شنیدم زایمان کردی ... حال پسرت خوبه؟ اومدی به خبری بده مبارک باشه به سلامتی ایشالا خدا همیشه برات حفظش کنه زیر سایه پدر و مادرشش
عاطی مامان آوینا
7 آبان 92 1:15
سلام مصی جون خیلی نگرانتم عزیزم.همش واسه تو و پسری دعا میکنم.ازت خبری نیست امیدوارم که همه چیز خیر باشه و هردو تون سالم باشید و سرحال و تو خوشحال باشی دوستم.زودی از خودت خبری بده تا خیالم راحت شه گلم