درد درد درد
سلام پسر کوچولوی باربی ... خوبی نفس مامان؟؟؟؟
آخ که تو کشتی منو پسر... نمیدونم چرا آروم و قرار نداری ؟؟ نمیدونم چرا همش دنبال فرصتی که از اون تو بیای بیرون... آخه پسر گلم اینجا که خبری نیست چرا انقدر عجله داری؟؟ چرا یکم دیگه طاقت نمیاری آخه؟؟ چرا انقدر منو عذاب میدی 


همه رو دنبال خودت میکشونی اینور اونور... همه رو کلافه کردی آخه... دیگه خجالت میکشم بگم بازم بیمارستان بودم...
دوشنبه 92/7/22 صبح خواب بودم یهو با درد شدید کلیه از خواب پریدم نفسم بند اومده بود از درد شدید تموم تنم خیس عرق شده بود.. بابا رو صدا کردم گفتم دارم میمیرم یه کاری بکن.. دویدم سمت دسشویی... یهو دیدم تموم ادرارم خونه حتی دو تا تیکه خونم توش بود... یهو از وحشت بابا رو صدا زدم گفتم بدو بیا خونننننننننننننننننننن 
بابا خیلی ترسیده بود زنگ زدیم به عزيز که بیاد بریم بیمارستان... رفتیم بیمارستان و انقباضام شروع شد همراه درد شدید... بهم کلی آمپول زدن و سرم سولفات شروع شد.. دکتر گفت باید ناشتا بمونی احتمال اینکه بیاریمش بیرون زیاده
منو میگی از ترس داشتم میمردم خدایا این دیگه چه بدبختی بود سرم اومد 
خلاصه اینکه رفتیم سونو گفت 34 هفته تمام همه چی نرمال وزن حدودا 2 کیلو دهانه رحم بسته که دکتر گفت چون دهانه رحم باز نشده پس با دارو کنترش میکنیم که بیشتر بمونه اون تو
دوز داروهارو زیاد کرد که مثلا انقباضام کم بشه. وااای یهو دیدم دارم از طپش قلب میمیرم نفسم بالا نمیاد... زنگ پرستارو زدم اومدن حالمو که دیدن وحشت کردن.. قشنگ مرگ رو جلوی چشمام میدیدم.. سولفاتو قطع کردن سریع دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد بالا سرم کلی دستگاه بهم وصل کردن یه آمپول زدن که ضربانم بیاد پایین... اکسیژن بهم وصل کردن تا بعد دو ساعت کم کم ضربانم نرمال شد
الهی بمیرم برات nst گرفتن که ضربان قلب توام رفته بود بالا من از ترس مردم
دکتر گفت 2 هفته دیگه طاقت بیاری عالی میشه. باید مواظب حرکاتت باشم و هر هفته برم دکتر
پسرم التماست میکنم صبوری کن... ازت خواهش میکنم 2 هفته دیگه طاقت بیار تا خوب رشد کنی مادر تا اینجا که تحمل کردی و با التماسای من بی خیال اومدن شدی... دو هفته دیگه تحمل کن بعدش بیا بغل مامان تا جونمو برات بزارم
خدایا خستم غمگینم کلافم دارم افسرده میشممممم
کمکم کن خداااااااااااااااااااااااااااااا 



درد درد درد
