آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 10 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

باز هم استراحت مطلق و عجله ی پسر طلا

1392/5/31 20:52
نویسنده : maman masi
474 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق کوچولوی مامان پرنس مامان شازده کوچولوی مامان.. 

پسرم دیگه الان ضربه هات خیلی محکم شده طوریکه شکممو کاملا تکون میدی و مثل یه موج از اینور میری اونور...

بازم شیطون شدی مادررررر... بازم هول کردی بیای بیرون... آخه مامانم تو این دنیا خبری نیست که انقد عجله داری بیای بیرون.. جیگر مامان انقد عجله نکن آروم تو شکم مامانی خوب رشد کن بعد به وقتش بیا بیرون.. هر چقدر میخوای لگد بزن اذیتم کن ولی تو رو خدا مثل یه مرد باش و طاقت بیار شازده کوچولوی من...

پنجشنبه 92/5/10 وقتی از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی چند تا لکه خون دیدم وااااااااااااااییییییی دنیا رو سرم خراب شد داشتم سکته میکردمممم اشک چشام بند نمیومد خونه تنها بودم.

سریع زنگ زدم به عمه فریبا و با گریه گفتم که چه اتفاقی افتاده... عمه هراسون گفت الان میگم مامان بیاد. عزیز و شوهر عمه علی سریع اومدن دنبالم و رفتیم بیمارستان

صدای قلب نازتو که شنیدم خیالم راحت شد. انقباضامو چک کردن که خدا رو شکر خطرناک نبود و سریع بهم آمپول زدن تا کنترل بشه و سرمم وصل کردن..

عصرش با آمبولانس بردنم سونوگرافی چون اون روز سونوی بیمارستان تعطیل بود.. رفتیم سونو که طول سرویکس 42 بود اما دهانه رحمم با توجه به بخیه ها در حال باز شدن بود. واای منو میگی داشتم میمردم از ترس... وزنتم 485 گرم 22 هفته و 4 روز

دکترم که دید گفت باید دو روز بستری باشم و بازم استراحت مطلق باشم.. قرار شد بهم آمپول تکمیل ریه شما رو بده چون خطر زایمان زودرس دارم...

اون شب تو بیمارستان خدا خیلی بهمون رحم کرد.. سرمم از دستم جدا شده بود و من خواب بودم نفهمیده بودم. یهو واسه گوشیم اس اومد برگشتم نگاه کنم دیدم دستم خیسه فکر کردم آب سرمه ولی تو تاریکی اتاق انگار به قرمزی میزد. یهو دیدم واااااااااااااااااااااااای خونننننننننننننننننننننننننن

داد زدم عزیز بیدار شد دوید دنبال پرستار برق که روشن شد دیدم خون داره از لباسمو پتو و تشک و همه چی میچکه چقدر خون ازم رفته بودددد طوریکه دستم کلا خونی بود...

از شوک دیدن خون لرزم گرفت و تموم تنم میلرزید تا اینکه پرستارا انقد دورم بودم تا حالم بهتر شد و رفتن

فقط میتونم بگم خدا بهم رحم کرد چون اگه اون لحظه بیدار نمیشدم کل خون بدنم تخلیه میشد....

بعد دو روز مرخص شدم و بازم استراحت مطلق شروع شد...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)