آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

خدایا شکرت

1392/6/19 10:36
نویسنده : maman masi
785 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر طلای مامان

... جونم عمرم نفسم........

خوبی پسرم؟؟؟؟؟

مامان کلی واست حرفای نگفته دارم ولی از اونجایی که همش تنبل شدم و حوصله تایپ کردن نداشتم نمیتونستم بیام وبلاگتو آپ کنم. پسرم خدا رو شکر دارم بزرگ شدنتو حس میکنم. تکونات محکمتر میشه روز به روز و دیگه کم کم داره به وول خوردن تبدیل میشه. یعنی از این طرف به اون طرف شنا میکنی و کل شکممو تکون میدی.. گاهی وقتا میری رو ویبره بندری میزنی نیشخند نمیدونم اون تو چه خبره فقط میدونم که شکر خدا حالت خوبه.... 

 جمعه 92/6/15 بابابزرگ اومد دنبالمون و ما رو برد خونشون که روحیم عوض بشه. ماتیار کوچولو  که آذر 3 سالش میشه ( پسر عمه فرشته) همش میگفت مصی ( آخه به من نمیگه زندایی خودم یادش دادم بهم بگه مصی ) نی نی رو بده ببینم گفتم عزیزم نی نی الان تو شکمم خوابیده نمیتونم درش بیارم دکتر باید بیارتش بیرون. میگفت نهههه من میخوام ببینمش و خلاصه کلی اصرار میکرد که باید ببینمش.. بعد یواشکی اومد جلو یقه لباسمو زد کنار سرشو برد تو یقم که مثلا نی نی رو ببینه خیلی هم جدییییی قهقهه چند باری این کارو کرد دید نمیتونه موفق بشه ببینتش... و مارو کلی خندوند. بعد بهش گفتم بیا پیشم بشین دستشو گذاشتم رو شکمم گفتم عزیزم ببین نی نی توی شکممه نمیتونی ببینیش بازم شروع کرد که من باید ببینمش... خلاصه منم عکس سونو رو بهش نشون دادم دقیقا اینو

گفتم ببین این دستشه نگاش کن چه خوشمله. یکم نگاه کرد بعد با یه حالت خیلی متفکرانه  گفت پس چرا خاکیه خنده دیگه ترکیدیم از خنده خنده خلاصه اینجوری بود که دست از سرمون برداشت واسه دیدن نی نی 

قند عسلم دیروز 92/6/18 صبح ساعت 9 نوبت سونو داشتم. کلی ذوق دیدنتو داشتم و دل تو دلم نبود صورت ماهتو ببینم. تازه داشتم بعد مدتها میرفتم بیرون خیلی ذوق داشتم. رفتم تو رو تخت دراز کشیدم. دکتر جعفریان این سری قرار بود سونو کنه. دکتر جعفریان عالیهههههههههههههه خیلی دکتر ماهیه خدا خیرش بده انقد باهام شوخی کردو منو خندوند که همه چی یادم رفته بود. پیشنهاد من به خانومای رشتی سونوی دکتر جعفریانه چشمک

قبل از اینکه برم تو کلی داشتی لگد بارونم میکردی منم از ترس اینکه از این بیشتر شیطونی کنی و نزاری دکتر چک کنه شکلاتی چیزی نخوردم وقتی رو تخت دراز کشیدم و دکتر دستگاهشو گذاشت دیدیم بلهههههههه آقا خواب تشریف دارن.... خلاصه دکترم از فرصت استفاده کردو خوب صورت ماهتو نشونم داد. الهی قربون اون صورت نازت بشم من

 چقدر با سونوی 3 بعدی فرق داشت پر شده بود لباتو غنچه کرده بودی.. مماختم کوچولو بود و چشاتم بسته بودی و خوابه خواب بودی دستاتم زیر چونت بود. دکتر همه چی رو چک کرد و خدا رو شکر همه چی خوب و عالی بود.. 28 هفته و 1 روز به تاریخ سونو.. وزن 1 کیلو 100 تا 150... سفالیک شدی خوشگلم و از مثانه مامان به عنوان بالشت استفاده میکنی... تازه درد پهلوی چپم هم به خاطر سر نازت بود که اونجا وول میخوره... پسریتم قشنگ بهم نشون داد. الهی برات بمیـرم مامانیییییییییییییییییییی. بعدش یکم اعصابت خورد شد ه تو خواب باهات ور رفتی دستاتو گذاشتی رو چشماتو سرتو تکون میدادی... خیلی ذوق کردم که دیدمت قربون شکل ماهت بشم. عکست اصلا واضح نیست ترسناک شدی استرس اصلا شبیه اونی که بهم نشون داد نیست... ولی میزارم که یادگاری بمونه برات 

عصری هم رفتیم دکتر خودم که همه چی نرمال بود. بهم گفت استراحت نسبی داشته باش کار سنگین ممنوع. تا هفته 32 رعایت کن بعدش دیگه خیالت راحت میشه. بهم بازم آمپول بتا داد از این هفته هفته ای 2 تا بزنم تا 32 هفته... تاریخ سزارین هم حدودا 27 28 آبان داد بهم... خدا شکر همه چی اکی بود...

امروزم مامان جون اینا از قزوین میان خيلي خوشحالم البته میان لباساتو کتاباتو میدن بعد میرن خونه عزیز جون جمعه میان دوباره اینجا.  دایی جونی برات کتاب قصه خریده با یکم لباس. قراره به امید خدا مامان جون بمونه هفته آینده چند روزی بریم خریداتو انجام بدیم اما ضروریا. انشالله باقیشو بعد از دنیا اومدنت میخرم فدات بشم.

خیلی دیگه پر حرفی کردم. امیدوارم تو و همه نی نی های تو دل ماماناشون صحیح و سالم به دنیا بیاین به امید خدا... راستی مامان یادت نره مثل همیشه واسه خاله اعظمت دعا کنی خدا بهش یه نی نی ناز بده... خاله منتظر اومدن فرشته کوچولوشه... به دوستت بگو زودی بیاد تو دل مامانش....

عاشقتممممممممممم عــــــــــــــــــــــــــــــــشق مامان قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

خاله اعظم
19 شهریور 92 11:14
الاهی که خاله اعظم فداش بشه.
مامانی اول بگو اون غذایی که بابای آرسام جون درست کرد چییییییییی بووووووووووووود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه دهنم کلی آب افتاد
خوش به حال آرسام جون که بابای آشپز و خوش سلیقه داره
مامی مصی منم همیشه واسه شما و گل پسرتون دعا میکنم. انشاالله به سلامتی و با دل خوش به دنیا بیاد.
دوستون دارم یه دنیــــــــــــــــــا


خدا نکنه خاله جونییی
میگو سوخاری بودش خاله. بفرمایین باباش براتون درست کنه میل کنین
قربونت برم اعظمی ما هم دوستت داریم یه دنیا
fafa
19 شهریور 92 15:00
واااااااااااااای خدا قربونت عظمتت
باروم نمیشه این چه کوشولویه

ایشالا سالم وسلامت باشه و به زودی بیاد بغلت
منم تازه مامان شدم دوست داشتی تبادل لینک کنیم خبرم کن عزیز
به وب نی نی کوشولوی منم سربزن


مرسی عزیزم لطف داری ایشالله نی نی شمام به سلامتی بیاد بغلت
باشه حتما سر میزنم
نیوشا
19 شهریور 92 19:26
خدارو شکر که پسرت سالمه
خوشبحالت 2 ماه زود تموم میشه دیگه میبینیش ایشالا
آره عزیزم منم استراحتیم


قربونت برم نیوشا جونم
ایشالله این روزا واسه شما هم زودی میگذره و پسمل نازتو بغل میگیری
مرسی که همش به وبلاگم سر میزنی گلم
بووووووووووووووووس
مامان دخمل طلا
20 شهریور 92 6:51
اي جونم آرسام كوچولو
به به چه باباي آشپزي
انشالله هميشه زنده باشه
انشالله صحيح و سلامت مياد بغلت عزيزم


ﻣﺮﺳﻰ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻟﻢ بوس
رفقای قدیمی
20 شهریور 92 11:21
سلام
ممنون از حضورتون ...
حاجت روا شید ... خدا کوچولوتون رو حفظ کنه ... انشاا... سالم و صالح باشه
یا علی


ممنونم عزیز انشالله
نیوشا
20 شهریور 92 19:17
خواهش میکنم عزیزم
راستی من از اینجا چند سری لباس خریدم جنساشم رسید دستم خوب بود ،اگه دوس داشتی ببین
http://ninilazem.com/index.cfm


مرسی عزیزم باشه حتما سر میزنم
ارام
24 شهریور 92 9:07
اتشاا... این دو ماه هم به سلامتی میگذره و نی نی میاد توبغلت


ممنونم آرام جان انشالله
راحــــــله
24 شهریور 92 14:10
خدا رو شکر که این هفته ها رو داری تند تند پشت سر میذاری و پسرت هم محکم توی دلت مونده

دیگه نگرانی هات تموم شد مامان مصی...

حالا به فکر شب بیداری و بچه داری باش


واقعا خدا رو شکر راحله جونم. خدا کنه پسملامون به وقتش بیان بغلمون

انشالله با هم دیگه شب بیداری میکشیم عزیزم