آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

بازم درد... بازم بیمارستان...

1392/6/11 21:25
نویسنده : maman masi
736 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان... خوبی پسرم؟؟؟

آخه چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باید همش من درد بکشم و با نگرانی برم بیمارستان مامانی؟؟؟ ناراحت آخه چقدر؟؟؟؟ پسرم تو واسه مامانی دعا نمیکنی که انقدر درد نکشم؟؟؟؟ قربونت برم تموم امیدم به توعه پسره قشنگم...

دیشب تا صبح نخوابیدم از درد زیاد زیر دلم... میترسیدم خدای نکرده اتفاقی برات بیفته مامانی ناراحت

هی از این پهلو به اون پهلو میشدم فایده ای نداشت که نداشت.. توام  همش اونجایی که درد میکرد وول میخوردی الانم همینطور...  خلاصه همینجوری تا صبح تحمل کردم تا کم کم خوابم برد.. بازم از درد زیاد بیدار شدم دیگه نتونستم تحمل کنم و با بابا رفتیم بیمارستان.. جو گیر شدم گفتم بریم همین بیمارستان دولتی نزدیک خونمون ... کاش نمیرفتم اینجا.. میترسیدم برم بیمارستان قائم با دکتر تماس بگیرن بگه باید بستری بشم ناراحت بماند که اینجا چه بلاهایی سرم آوردن تو بلوک زایمان  و چقدر داد زدم گریه

صدای قلب نازتو شنیدم.. بهترین آهنگ زندگیم... خدایااااااااااا شکرت که پسرم سالمه پسرمو به خودت سپردم... واسم آزمایش ادرار و خون نوشتن که شاید عفونت ادراری باشه.. اما نبود و همه چی سالم بود اما درد آروم بشو نیست... گفتن مایعات فراوان بخورم و بازم استراحت کنم... مسکنم اصلا ندادن بهم ... خدایاااااااااااااااااا خسته شدم از استراحت کردن پاهام دیگه بی حس شدن بسمه دیگه گریه

بزار یکم با پسرم شاد باشم و از بارداریم لذت ببرم تا کی باید درد بکشم و استراحت کنم گریه

پسرم تو رو خدا واسه مامانی دعا کن باقی راه رو بدون درد بگذرونم بتونم یکم رو پاهام وایسم... فرشته کوچولوی من واسم دعا کن خیلی دلم گرفته مامانیییی خیلییییییییی.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان دخمل طلا
12 شهریور 92 5:22
معصومه جون هيچ نظري از شما نيومده
انشالله درداي شما خوب ميشه و ميتوني لذت ببري از بارداريت
نگران نباش انشالله خوب ميشي
حتما حكمتي درش هست


مرسی نرگس جونم

میام بازم نظر میزارم حتما
مامان ثریا
12 شهریور 92 20:38
عزیزمممممم اخه چرا دل درد؟
امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب بشه مامان مهربون


به خاطر بزرگ شدن آقا آرسام و کشیدگی رباط های رحم بوده انگار. نمیدونم باز. شکر خدا الان بهترم
نیوشا
13 شهریور 92 14:29
گلم ایشالا بهتر بشی
منم همیشه تو استراحتم چون با یکم فعالیت دلدرد میشم
توام به استراحتت ادامه بده....به امید روزای خوب


مرسی نیوشا جونم. انشالله
باور میکنی دیگه کم آوردم؟؟؟ گاهی دلم میخواد پا رو همه چی بزارم برم بیرون از خونه دیگه طاقت ندارم
هنگامه
14 شهریور 92 1:24
مسی جونم میدونم خیلی خیلی سخته منم بارداریم خیلی سخت بود و ۶ ماهه اول استراحت مطلق و بستری شدن بیمارستان رو داشتم(دو تا فیبروم رحمی داشتم) و ۳ ماه آخر درد و استرس تکون نخوردن و .... و تقریبا هر هفته یا بیمارستان بودیم یا مطب دکتر ، چون احتمال موندن نی نیم کم بود . الان که فیلماش رو میبینم خندم میگیره توی اکثر فیلمها نگران آرسام بودم که تکون نمیخوره یا تکوناش کم شده و ....

گلم میدونم خیلی نصیحت مسخره ایه ولی بخاطره سلامتی و آرامش آرسام کوچولو سعی کن آرامشت رو حفظ کنی که همین استرسها زایمان رو جلو میندازه

پرحرفی کردم ، عزیزم خواستم بگم با دعاهای پاکت آزمایش آرسام خدا رو شکر خوب بود . مرسی




وای هنگامه جون راس میگی

خدایا شکرتتتت هزاران مرتبه شکرت

مو به تنم سیخ شد باورت میشه اشک شوق از چشام سرازیر شده؟

دیدی گفتم پسر نازت هیچ مشکلی نداره و سالمه؟

فقط چشم خورده بود قربونش بشم.

خدا از چشم بد حفظش کنه

انشالا لباس دومادی تنش کنی و موفقیت هاشو ببینی

بابت حرفات ممنونم توکل بر خدا سعی میکنم آروم باشم

مرسی که بهم خبر دادی بهترین خبر بود اول صبح

خدایا شکرت

راستی هنگامه جون نمیدونم چرا نمیتونم تو وبلاگت نظر بزازم. کدی که باید وارد کنم نمیاد
بدون به یاد آرسامت هستم و خیلی دوسش دارم
نیوشا
19 شهریور 92 1:01
منم خیلی خسته شدم از بس تو تشکم
از هفته 5 تا الان
خونمم تمیز نیس گردو خاک رو وسایلم نشسته
شوشو همه کارا رو میکنه حتی غذا و ظرف شستن دیگه وقتی نداره طفلی
من فقط استراحت و دسشویی
خیلی دوسداشتم برم بیرون خرید و ...
بضی خریدام اینترنتی میکنم
ولی هنوز راه زیادی دارم،مال تو کمتره،مطمئن باش بعدا دلمون واسه این لحظه ها تنگ میشه
در عوض نینیای ما تپلی میشن
خدارو هزار بار شکر بخاطر پسرای گلمون
عزیزم شمام استراحتی هستی؟؟؟ انشالله زودی خوب بشی من به خرید اینترنتی راضی نمیشم

الهییییییی