آرسامآرسام، تا این لحظه: 13 سال و 7 روز سن داره

شازده کوچولوی من آرسام

من مصی هستم مامانِ آرسام به وبلاگ من و پسرم خوش اومدين

انتظار و انتظار و استراحت

قند عسلم سلام  چهارشنبه 92/5/23 رفتم دکتر تا حالمو چک کنه گفت خدارو شکر همه چی خوبه حرکاتتم که ماشاالله ماشاالله خوبه  آمپول ریه داد که مامان جون اولیشو شنبه 92/5/26 زد انشاالله که تاثیر گذار باشه و اصلا نیازی بهش نباشه اینا فقط واسه احتیاطه تو باید قوی باشی و به وقتش بیای بغلمون امروز 26 هفته و 6 روزمه خدا رو شکر میکنم که داره میگذره روزها و به لحظه دیدارت نزدیک میشم. روزها منم و تو در دیوارای خونه  نه میتونم برم بیرون نه میتونم کاری انجام بدم نه هیچیییی هنوزم واست هیچی نخریدیممم ایشالا آخرای شهریور که بهتر بشم میریم خرید... خیلی خوشحالم که به صدای دایی امیر  عکس العمل نشون میدی پسرم... ...
31 مرداد 1392

سونوی سه بعدی

سلام نی نی فسقل مامان  خیلی خوشحالممممممم که تو پسر شدی نفسم الهی  قربون شوشول طلات بشه که انقد ناز میکنی واسم عشقمممممممممم.. پسرم شنبه 92/5/5 رفتم سونوگرافی ولی چون سونو سه بعدی بود خیلی طول کشید تا برم تو. خلاصه نوبتمون شد منو بابا با ذوق رفتیم تو... تازه خاله اعظم  هم اونجا بود.. میدونی 92/2/2 نی نی خاله اعظم یه مشکلی واسش پیش اومد و خاله مجبور شد فرشته خدا رو بهش پس بده تو براش دعا کن مامانی. دعا کن خدا به دل پر از دردش صبر بده و بهش یه نی نی سالم دیگه بده. نی نی خاله دخملی بود. قربونش برم الهیییییی..... واسه خاله دعا کن حتما حتما.... اون روزم اومده بود که مجوز سقط بگیره که فهمید نی نی نازش تو دل مامانش پر کشیده ...
31 مرداد 1392

آزمایش ژنتيک

سلام قند عسل مامان نفس مامان شیطونک مامان.. آزمایش ژنتيك رو تو بیمارستان که بستری بودم انجام داده بودم و نتیجش اومده بود. یکشنبه 92/4/2 رفتیم دکتر واسه چکاپ گفت که آزمایشات سالمه و شکر خدا مشکلی نیست.. بعدش رفتیم پیش دکتر میلانی که اونم تایید کرد که آزمایشات سالمه و نیازی به آمینیوسنتز نیست... بعدشم سونو کرد و کلی ذوق کرده بودم اصلا نمیدونی چه حالی داشتم وقتی داشتم میدیدمت.. مامانی فدای اون قد و بالات بشه عروسکم که یه جا بند نمیشدی و همش در حال کش و قوس بودی... عسلم منو ببخش اولش فکر کردم دختری و وقتی دکتر بهم گفت به احتمال زیاد پسری شوکه شدم.. الان خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم که حالت خوبه سالمی و از همه مهمتر پسمل...
31 مرداد 1392

استراحت مطلق

سلام عشق مامان  شنبه 92/3/18 رفتم دکتر واسه چکاپ ماهیانه. واسه اولین بار اون دستگاهشو گذاشت رو شکمم تا صدای قلبتو بشنوم داشتم از ذوق میمردم وقتی صدای تالاپ تلوپ قلبت شنیدم اشک تو چشام جمع شده بود.. اون روز خاله اعظم جون دوست مامانی باهام اومده بود اومدم بیرون و بهش گفتم که صدای قلبتو شنیدم دو تاییمون ذوق کردیم... اما این خوشحالی کوتاه بود.. 20 خرداد حالم بد شد و از درد زیاد زیر شکم و کمرم بابا منو برد بیمارستان. اونجا بازم صدای قلب نازتو واسمون گذاشتن و بابا هم واسه اولین بار صدای قلبتو شنید اما وقتی رفتیم سونو دکتر گفت طول سرویکسم کوتاه شده 27 و باید سرکلاژ بشم از ترس داشتم میلرزیدم. دکتره سونو گفت به احتمال 60 درصد دخملی...
31 مرداد 1392